خرید بک لینک
If the night tued cold and the stars looked downAnd you hug yourself on the cold cold ground.You wake the moing in a stranger's coat,No one would you see.You ask yourself, who'd watch for me?My only friend, who could it be?It's hard to say it, I hate to say it, but it's probably me.When your belly's empty and the hunger's so realAnd you're too proud to beg and too dumb to steal,You search the city for your only friend,No one would you see.You ask yourself, who'd watch for me?A solitary voice

برچسب: نویسنده: سینا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 2:00

روزگاری بود که معشوقه راهی برای رهایی از حجم دوری نیافته بود.

معشوقه جوانی بودم پر از اضطراب شیرین لحظه دیده شدن و ترس از تمام نگاه معشوق و کافی نبودن. برای رها گذاشتن معشوق، راهی جز پیری نمانده بود. خود تشنه دیدار بمانم و حاضر به دیدن شدن تک تک غم های جان گرفته در خطوط پیشانی ام در چشمان معشوق نباشم. ای کاش چنین نبود. ای کاش ...

یوسفی باید........

روزگاری بود که معشوقه پیر و بی تاب، تصمیم به عقب نشینی از تمام جوانی هوس انگیز معشوق گرفته بود.

برچسب: نویسنده: سینا حیدریان تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 2:00

صفحه بندی